ای کاش می توانستم آفتاب باشم تا تمام روزبالایت می تابیدم
ای کاش می توانستم مهتاب باشم تا تمام شب ترا نگاه میکردم
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت رامی شستم
ای کاش می توانستم ابرباشم تا سایه بانی ازمحبت رابرویت می گسترانیدم
ای کاش می توانستم باد باشم تا تمام آه ناله تورا با خود می بردم
ای کاش می توانستم بحرآب محبت باشم تا تمام تشنگی های ترا سیرآب می ساختم
ای کاش می توانستم کوه باشم تا تمام فریادهای ترا دربین سخره هاخودجامیدادم
ای کاش می توانستم بهارباشم تا تمام باغهای وجودت را سرسبزشاداب میساختم
ای کاش می توانستم گل باشم تا تمام خوش بویی وزیبایی خودرا نثارتو میکردم
ای کاش می توانستم پروانه باشم تا هرلحظه دوربرتوپروازمیکردم
ای کاش می توانستم شمع باشم تا هرلحظه برای تو میسوختم میسوختم میسوختم
ای کاش می توانستم بسترخواب توباشم تاترادرآغوش خود هرشب آرام آرام می خواباندم
ای کاش می توانستم کفشهای پاهای توباشم تا هرقدم قدم زیرپاهای تو میبودم
ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفتم
ای کاش می توانستم خنده باشم تاروی لبانت بنشینم وغنچه بسته لبانت را بگشایم
ای کاش می توانستم طبیب باشم تا هردرد غم ترااحساس نموده درمان میکردم
ای کاش می توانستم یک پرنده باشم تا پروازمیکردم پیش تو میامدم درکنارتوپرپرمیزدم
ای کاش می توانستم سایه بودم تا نزدیکترین کس به تو باشم
آری ای کاش سایه بودم تا همیشه وهمه جا همراه وهمقدم با تو بودم
ای کاش می توانستم بنده توباشم تا هروزترا سجده میکردم
آری ای کاش بنده توبودم تاهرلحظه طاعت عبادت ترا میکردم،،،،،،آری عبادت ترا،،،،
درهمه جا ،،،،،،درهمه وقت ،،،،،،آری ،،،،آری،،،
درهرنگاه ،،،،،،،درهرنفس ،،،،،،فقط،،، فقط،،، نام ترا یاد میکردم،،،و،،،بس،،،،